زمستان بود، شب بود، باران می بارید، این را مادرش بعدها به او گفت. بدون آنکه از او پرسیده باشند که می خواهد باشد یا نه ، عاشقانه همدیگر را در بر گرفته  بودند، و اساس بودنی را بنیان می کردند که نمی خواست باشد. کاش لذت بودن برای او به اندازه لذتی بود که ...

زمستان است، شب است، باران می بارد، اوعاشقانه در بر گرفته سازش را ، و با همراهی طبیعت سمفونی تنهایی را می نوازند.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دی ماه هشتاد و چهار/

شیراز 

/ 4 نظر / 3 بازدید
poya

و تولدی ديگر

Croco

بودن کلی لذت در خودش داره ... که هر کدام به تنهايی می توانند از اون اولی بيشتر باشند.

میم - خزان

سلام. اگر خيلی بخواهم مثبت فکر کنم فقط می توانم تولدت را بعد از ده روز تبريک بگويم.

xxxx

خانوم خانوما چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.هميشه خدا شما حرص منو در مياری .آخر مجبور ميشم به روش های کاملا نا جوانمردانه شستشوی مغزيت بدم که دنيات پر از گل و شکوفه و شادی بشه .